|
HOwdy?!? |
سلااااااااااام واااای عجب برفیه ه ه ه ه ه آقا جون من اعتراف می کنم که برف ندیده می باشم، حرفیه ؟ از دیشب برف گرفت تا الانم که ساعت 9 صبحه، همچنان ادامه داره. منم سر کار هستم. تو اتاق من هستم و همون همکارم. خیلیا تازه دارن می رسن اداره. من دیروز تأخیر داشتم ولی امروزو نه ! صبح که پاشدم منتظر بودم اخبار بگه ما هم تعطیلیم، تا برم برف بازی، اما نگفت. فقط مدارس و دانشگاه ها.... منم برف بازی و آدم برفی می خواااام. اما تو اداره از این اجازه ها نداریم که بریم برف بازی. دیشب با مامان و شیوا رفتیم دکتر اویسی. خیلی دکتر باحالیه. از اون دکترای باکلاس و مخ واقعی. همین که منو دید، بهم گفت : چطووووووووری، خوشگله؟!
 آیدا بغل باباش بود، زنگ خونه رو که زدن، از آیفون پرسیدم، کیه ؟ آیدا : آیدا جوووونه ه ه ه ه  مامانش اگه بهش بگه، آیدا بیا اینجا. آیدا می گه : آیدا جونه !  دیشبم با سینا و امیرمحمد و مهین (خاله باباش!) رفته برف بازی و 20 دقیقه تو برفا بوده تازه هنوزم نمی خواسته بیاد داخل!!!
پارسال حدودا 1 ماه پیشش بود که برف اومده بود بازم. اون موقع تازه رفته بودم سر کار. یعنی ماه آذر 85 بود. رفته بودیم کارخونه اقبال واسه یه کنفرانس از طرف اداره. من و همکارای همین اتاقم. 3 روز از صبح تا شب. خیلی خوب بود.... با کلی برف اون موقع هنوز زیاد آشنا نبودم با همه(نه که حالا هم خیلی آشنام !!!) وااای یادمه همین پارسال بود تو زمستون که لوله آب اصلی کوچکمون ترکید. نصف شب با سروصدای همسایه ها بیدار شدیم که پاشین کوچه رو آب برد ! خداییشم آب داشت کوچه رو می برد. کوچه حافظ به این بزرگی پر از آب شده بود، عین رودخونه. یعنی اگه پاتو می ذاشتی تو آب، آب تا نصفه های ساق پا بالا بود! خیلی از همسایه ها که تمام وسایل طبقه همکفشون از بین رفت. ولی ما همه آب رفت تو زیرزمین که اونجا هم یه چاه بود که آبا رو کشید. البته ما هم بدون تلفات نبودیم ولی خیلی کمتر از بقیه بود. یادمه تو وبلاگ قبلم کلی از اون ماجرا نوشته بودم، حتی عکسشو هم گذاشته بودم. یادش بخیر...  کاش زمان به عقب برمی گشت....... بگذریم خیلی دلم می خواد از سرکار به اینترنت وصل بشم و به وبلاگای دوستام سربزنم. اما از وقتی که یه نرم افزار جدید خریدن، کاملا چک می کنن که ما کجاها می ریم و من واسه اینکه کسی از کارام باخبر نشه، مجبورم صبر کنم تا هرموقع که از خونه وصل شدم به کارای اینترنتیم برسم. تازه دیدین که آدم خیلی وقتا به اینترنت وصل می شه اما نصف کاراشو وقتی قطع می شه یادش میاد! واسه همین دیگه سرزدنام با تأخیرتر از قبل شده. راستی پریروز هم رفتم خونه یکی از دوستام. از دوستای دبیرستانمه. واااااااااااای که چقققد حرف زدیم. تا دم در هم همچنان حرف می زدیم تو اون سرما. دیگه کم مونده بود مامان باباش دعوامون کنن تازه قرار شد، وقتی برگشت از تهران بازم قرار بذاریم که باهم حرف بزنیم. آخه می دونین یه حورایی شرایط رومانتیکانه زندگی ما دو نفر خیلی شبیه همدیگست. حتی طرفای مقابلمون خیلی شبیه هم هستن. مخصوصا از لحاظ اخلاق و رفتار. با این تفاوت که من می خوام اونو فراموشش کنم ولی الهام نمی خواد. اگرچه هیچ کدوم هم موفق نبودیم تا حالا. دو هفته پیش که دیگه واقعا ناراحت بودم تمام غرورمو زیر پاگذاشتم ................ من تو رو فراموش کردم، تو چطور ......؟؟ اییییینه اعصاب من؛ ببین سعی می کنم به روی خودم نیارم چیزیو ، اما به خدا خیلی سخته بازم shutup می شم ندا دیروز 3 تا امتحان داشته، فک نم الانه واقعا این حالو داشته باشه  مگه اینکه برفه خیلی بهش ساخته باشه و رفته باشه سراغ ادامه شیطونیاش زهرا اینا هم که همچنان احتمالا درگیر امر خطیر تحقیقات همسایه ما می باشند، که ما اصلا نمی شناسیمشون راستی ما یه همساهی داریم که هر موقع منو می بینه، منو تازه می پسنده . انقده هم ذوق می کنه منو می بینه. فقط بیچاره همش نگران خواهرای بزرگتر منه که هیچی نمی گه  فقط نمی دونم چرا هرموقع منو می بینه، یادش نمیاد که من همونم که دوسم داره! همش می پرسه تو اسمت چیه؟ چندمی هستی؟ کجا کار می کنی؟ بعدم همچین با لبخند و عاشقانه بهم نیگا می کنه که خانوم اگه نبود، فک می کردم خودش عاشقم شده! جالبیشم اینه که هردفعه منو یادش می ره ولی تا منو می بینه باز از من خوشش میاد واسه همینه که می گم : ما یه همساهی داریم که هر موقع منو می بینه، منو تازه می پسنده  چقد این پستم پر از شکلک شد! حالا که این همه شکل بارون شده، اینو هم می ذاریم. آخه خیلی خوشگله 
واااااااااااای آفتاب شد
|
|
|
09:22 AM | بشری |
نظرات [2]
| نسخه قابل چاپ
|
| |
|
|