بشری....
Image and video hosting by TinyPic
دلم واسه چت کردن تنگ شده .....
واسه emotion icon ها....
واسه تند تند تایپ کردن....
واسه اشتباه تایپ کردن....
واسه خندیدین پشت کامپیوتر.....
واسه گریه کردن .....
واسه عصبانی شدن....
غصه خوردن.....
واسه داشتن یه همزبون....
واسه یه ID آشنا....
واسه ID ی روشن....
یکی که واست مهم باشه.....
واسه ذوق کردن با صدای دینگ دانگ مسنجر که اعلام می کنه اونی که منتظرش بودی، اومد....
واسه ذوق کردن از اینکه بهت pm داد.....
یکی که واسش مهم باشی.....
یکی که واسش مهم باشی.....
یکی که واسش مهم باشی.....
یکی که واسش مهم باشی.....
یکی که واسش مهم باشی.....
یکی که واسش مهم باشی.....
دلم تنگه....
دلم واسه یه دل سیر گریه تنگه.....

همین
10:52 PM | بشری | نظرات [5] | نسخه قابل چاپ
Encyclopedia!
تاریخ : 24/09/86 ساعت : 6:40 مکان : محل کار !
ما داریم کار می کنیم! کنارشم وبلاگ می نویسیم !
داشتم به حرفای آیدا فکر می کردم، گفتم لغت نامه شو بنویسم :
1. دَمِت دَرم، باباااااش ! ("بابا دمت گرم ... از شوی افشین ")
2. ناسیانا ("لازانیا")
3. آله، آیداس ! ("خاله مال آیداست!")
4. آری، اوووفه ! (" بخاری اوفه !")
5. اِریم شینه (" بریم ماشین !")
6. اوبی؟ (خوبی)
7. یااخ خ خ (خ محکم ! یعنی یخ !)
8. صوبَت بسه ! (صحبت کردن بسه !)
9. صویَتی ! (صورتی)
10. تِمِس (قرمز)
11. آلاااخ (الاق)
12. مُخ (مرغ)
13.اویوس می گه : او او اووووو(خروس می گه : )
14. اُرشید آنومه (خورشید خانوم)
15. سی یو سون ! (See you soon !!)
... تکمیل خواهد شد


6:46 PM | بشری | نظرات [3] | نسخه قابل چاپ
اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است
( دکتر علی شریعتی )

P.S :
سرم خیی شلوغهههههههههههههه
یکی به من وقت قرض بده ههههههههههه
1:55 PM | بشری | نظرات [2] | نسخه قابل چاپ
Eye Service
Image and video hosting by TinyPic
صبح که رسیدم سرکار، اولین کاری که کردم این بود که اتوماسیون رو بازش کنم. یه متن خیلی قشنگ توش بود که تکونم داد. به اسم بازتاب پل ها در زندگی. صبح روز شنبه... یه دوست دارم که همش دنبال نشونه است. شاید واسه منم نشونه باشه... ولی بازم عین همیشه نمی دونم اییین یعنی شه !
همیشه به طرف روشن زندگی، نگاه کنید. اگر طرف روشنی وجود ندارد، صبر کنید تا آینده آن را روشن سازد.
همیشه این کلمات دوست واقعی را به یاد داشته باشید که : "به خاطر تو این کار را خواهم کرد"
غمگین نباش، قشنگ ترین چیزها وقتی اتفاق می افتند که اصلاً انتظارش را نداری ....
هر چیزی که اتفاق می افتد، دلیلی دارد!
.
.
.
این جمله ها تا یه مدت خیلی کوتاه آرومم می کنه. که یعنی هستند آدمایی که درک کنن موقعیت منو که با جمله هاشون بتونن به آدم امید بدن. ولی حیف که آدم خیلی فراموشکاره. مخصوصاً من !
.
.
.
یه خراب کاری کردم، توووووووووپ
هفته پیش قرار بود دو تا آمار رو واسه وزارت کشور بفرستم، یکیشو فرستادم، اون یکیشو یادم رفت. طرف واسم میل زده اونو هم بفرستش واسم. منم الان دقیقا یک هفته هست که پامو نذاشتم تو میلم.... همین الان که من اینجام، اون یه ذره آبروم هم پرید...
به نام خدا ، بشری بی آبرو
.P.S :
رییس محترم : خانوم ش و آقای ل باید مثل کفتر* باشن ! از اون کفترای نامه بر که ولشون که می کنن ، درست می رن به همون آدرسی که باید برن! شما هم باید اینطوری باشین که اگه خطایی رو بهتون گزارش دادن، شما دقیقا برین سر اصل مطلب و بفهمین مشکل از کجاست!
آقای ا : به به ! از امروز دو تا کفتر تو اتاق داریم! دیگه باید بریم کفتر بازی


* : کفتر = کبوتر
10:17 AM | بشری | نظرات [8] | نسخه قابل چاپ
buy in advance ....... :((
این چه وضعشه آخه؟ چرا این پول یه دقیقه هم تو دست من نمی مونه؟ یه ماااااااااه کار می کنم، به چه سختی.... بعد دقیقا روزی که حقوقمو می دن، همون روز از عابر بانک می کشم و می رم خرید و بعدم فینیشششش......! (باز خدا رو شکر عابر بانک نمی ذاره بیشتر از 160 تومن بردارم؛ والا تا تهشو جارو می کردم ! اقلأ اینطوری دو روز می رم خرید )
مثلا همین دیروز حقوقمو که گرفتم( دلیل اینکه چند روز دیر گرفتم این بود که مامانم وقت نداشت بریم) ساعت 7:30 بود فک کنم. رفتیم کنار سینما ایران. یه مغازه دیدم لباسای خیلی خوشگل داشت. رفتم تو. خانوم این لباس رنگاش کدومن؟ کل رنگاشو اورد گذاشت رو میز واسم. منم یه دونه رنگ خوشگلشو برداشتم. من همینو می خوام! بعد مامانم گفت : بشری این روسریو ببین، به اون مانتوت میادا!
من : کوش ؟ ببینم ؟ خانوم اون بدین من ببینم... یه 2 دقیقه ای دستم بود و سرش می کردم. بعد..... بهله دیگه ! به همین سادگی ! به همین سرعت!! خودم توش مونده بودم!
دو تا مغازه اونطرف تر، یه مغازه بود به اسم "سن سون". چند وقت پیش شلوار لی مو از اون خریده بودم که هم خیلی خوشگله هم خیلی راضیم ازش. رفتیم تو، پرسیدم آقا لباس زمستونه ندارین!
همون چند تای پشت ویترینه.
رنگاشو بدین لطفاً!
رفت آفاهه واسم همه رنگاشو آورد. سفید، مشکی، آبی خیلی خوشرنگ، قرمز با یه صورتی که اونم خوشگل بود.
یه دونه شو واسم باز کرد که بپوشم. منم گفتم لطفاً سفیدشو باز کنین. پوشیدمش. بازم... بهله دیگه ! به همین سادگی! ساعت 8:30 خونه بودیم!
به همین سادگی تقریبا تمام پولایی که از عابر بانک گرفته بودم پرید!
این چه وضعشه آخه؟ چرا این پول یه دقیقه هم تو دست من نمی مونه؟ یه ماااااااااه کار می کنم، به چه سختی.... به خدا نمی دونین ثانیه شماری می کنم از اولین روزی که حقوقمو می دن تا ماه بعد که حقوق بعدیمو بدن که من برم کجا؟؟؟؟
...
خرییددددد
داشتم فکر می کردم من از اون دسته از ادمایی هستم که اگه پول دستم باشه، خیلی سریع تمومش می کنم. یعنی از اون ادمایی نیستم که تمام مغازه ها رو بگردم تا چیزی که می خوامو پیدا کنم! معملا اولین مغازه وسایلمو می خرم. تا حالا هم تمام چیزایی که اولین مغازه خریدمو بیشتر از همه دوست داشتم به دلم هم نشسته. اما مثلا بعضی چیزا رو که تمام مغازه های شهرو گشتم و خریدم، به دلم خیلی ننشسته و ازش راضی نیستم.
ولی یه حالت دیگه هم ممکنه باشه. اینکه من معمولاً 1 ماه تمام واسه حقوقم برنامه ریزی می کنم که چی بخرم و چی کارش کنم. واسه همین وقتی حقوقم دستمه می دونم که چی می خوام و چه شکلی می خوام. پس جایی می رم که دقیقاً این جور مدلا یا اینجور چیزا رو بیاره و چون پول دستمه، به قیمت فک نمی کنم! خاک بر سرم که تخفیف گرفتنم بلد نیستم! تازه حوصلشو هم ندارم! بهم که می گن : X و 800 تومن! من خیلی هنر کنم فقط 800 رو ندم! اونم رو اگه دو دفعه دیگه بگه؛ می دم بهش و می رم! به جان خودم حوصله و اعصاب کل کل با مغازه دار رو دیگه ندارم. ولی مامانم دیشب که روسری داشتیم می خریدم، بهم گفت تو تخفیف گرفتن بلد نیستیااااااااا. این یعنی دیگه خیلی جوش آورده بود
.
.
.
الان تقریبا اول ماهه و من الان هیشششششششششی ندارم
08:42 AM | بشری | نظرات [2] | نسخه قابل چاپ
Babe
با سلام
همکار گرامی ما پریروز صبح بابا شدن. انقده باحال بود. صبح که رسید سر کار همش داشت راه می رفت. آروم و قرار نداشت ولی سعی می کرد نشون نده نگرانه
می گفت دیشب خانومش می گفته ببرتش بیمارستان. منم بهش گفتم : نه حالا نی نی نمیاد. خیالت راحت بگیر بخواب. بعدم با خیال راحت خواباشو کرده و صبح پاشدن رفتن بیمارستان. تازه خانومش تنها بوده. آخه نه مامان بابای خودش اینجان نه مامان بابی خانومش. به همه زنگ زده که زود بیاین. ولی با همه اینا وقتی نی نی به دنیا اومده ، خانومش تنها بود. خلاصه که نی نی صبح 5 آذر سال 86 به دنیا اومد. یه پسر ناز با 3 کیلو 400 گرم وزن. عکسشو هم امروز دیدم.
همکار گرامی هم کلی سورپرایز واسه خانومش آماده کرده بود. یعنی یه دوربین جدید خریده واسه نی نی . و اینکه قبلا به خانومش گفته بوده یا دوبی می ریم یا تلویزیون تخت سامسونگ می گیریم یا دوربین جدید. خانومشم می گه : دوبی. آخه ماه عسل که دوبی بودن خیلی خوش گذشته بوده بهشون. حالا هم تا خانومش رفته بیمارستان، پاشده رفته اون تلویزیون و دوربینو هم خریده، سفر هم چند ماه دیگه دوتایی باهم می رن. خوشم میاد از اینجور زوجها... از زنگیشون لذت می برن و به فکر خوشحال کردن همدیگه هستن. نه اینکه بگن وااای نه نمی خواد خرج کنی، نمی خواد بریم دوبی، فلان چیزو نمی خوام و ... بذارش واسه خونه یا بذارش واسه مبادا !

1:08 PM | بشری | نظرات [2] | نسخه قابل چاپ
آش رشته می خوااااااام
12:15 PM | بشری | نظرات [4] | نسخه قابل چاپ
دیگه دیره

از راهی که رفتی برنگرد که دیگه دیره                  آخه دلم یه جای دیگه گیر کرده، اسیره
نیا پیشم ، ولم کن برو حوصلتو ندارم                   از نازو ادات خسته شدم، حالتو ندارم
یکی پیدا شده صد مرتبه از تو قشنگ تر                یکی پیدا شده هزار دفه از تو یه رنگ تر
یکی پیدا شده که قدر عشقمو می دونه               از توی چشام، حرف توی دلمو می خونه
مث تو نیست که هر کاری کنم ایراد بگیره             هر چی بش بگم حالیش نشه، هیچی نگیره
اگه یه لحظه پیشش نباشم دلش می گیره          منو دوسم داره، عاشقمه، واسم می میره
مث تو نیست که از عاشق شدن هیچی ندونه      همه حرفای عاشقونه رو بازی بدونه
مث تو نیست که راست و چب بره، بگیره بهونه      بهونه های جورواجوربگیره از زمونه
.

.

.

همایون (دیگه دیره)

5:57 PM | بشری | نظرات [1] | نسخه قابل چاپ
.... شنبه نحس
سلام
خیلی وقته که نیومدم درست و حسابی بنویسم، هر چند مدام یه اینکه چی بنویسم و موضوعاتی که میومدن تو ذهنم فکر می کردم. چند شب پیش با شیوا تو اتاقم نشسته بودیم. شیوا داشت درس می خوند، منم واسه خودم کتاب زیرو رو می کردم تا شاید یه مطلب بدرد بخور واسه کلاسم پیدا کنم. صدای همسایه ها میومد که دارن فوتبال بازی می کنن. نمی دونم چی شد که یهو صدای خنده یه مرد اومد، ول کن هم نبود. یه 5-6 دقیقه همینطور بلند بلند می خندید! ما دیگه خسته شده بودیم. آخه صداش خیلی بلند بود. کم کم دیدیم نه بابا!! این دیگه صدای خنده نیست! خنده بلند نهایتاً دو دقیقه طول بکشه نه این همه! بعد رقتیم سراغ حدس دوم. یعنی گریه! آره گریه بلند یه مرد بود.... همسایه روبرومون فوت کرد. دقیقا روبرو. یه طلاساز بود آقاهه. من هر روز صبح که می رفتم ماشینو بیارم بیرون، اونو هم می دیدم که داره ماشینشونو میاره بیرون. خیلی سن بالایی نداشت یا اقلا بهش نمی اومد که حالا حالا ها بخواد فوت کنه. ما چند دفعه رفتیم پیشش که ازش چیز بخریم. اگه هم چیزی می خواست مامانم، می اورد خونه واسمون. بگذریم... خدا بیامرزدش
زیاد از سر کارم نمی خوام بگم. چون جز کار زیاد چیزی نیست. آخه وقت تسویه حساب و دور بستنه . منم مسئول کل برنامه تسویه حساب. مسئولیتش سنگین تر از خود برنامه ست.
اهههههههه بازم اشتباه ... بازم دردسر..... بازم استرس.... خدا به خیر کنه... دعا کنین تا اخر وقت اداری این مشکل حل بشه......ااااااااااااه
همه علاقم واسه نوشتن پرید


12:28 PM | بشری | نظرات [1] | نسخه قابل چاپ
eye catcher

چه مغرورانه اشک ریختیم
چه مغرورانه سکوت کردیم
 چه مغرورانه التماس کردیم
 چه مغرورانه از هم گریختیم
.
.
غرور هدیه شیطان بود و عشق هدیه خداوند
.
.
 هدیه شیطان را به هم تقدیم کردیم و هدیه خداوند را از هم پنهان کردیم.
.
.
.
.
P.s :  این متنو تو این وبلاگ خوندم، راستش خیلی خوشگل اومد به نظرم... دوست داشتم همیشه داشته باشمش... واسه همین گذاشتمش تو  وبلاگ خودم.
7:57 PM | بشری | نظرات [2] | نسخه قابل چاپ


آخرین یادداشت ها
سال جدید !
Happy New Year
ممنوعه های ذهنم....
[ بدون عنوان ]
اریک فروم
نم نم !
colleague
[ بدون عنوان ]
30/10/86
[ بدون عنوان ]
Flowers..
لیلا
شیپس!!
HOwdy?!?
آیدا

آرشیو
مرداد 1386
شهریور 1386
مهر 1386
آبان 1386
آذر 1386
دی 1386
بهمن 1386
اسفند 1386
فروردین 1387

موضوع بندی

لینک های روزانه
پاراکلیت
صمیم و علی
گیلاس  خانومی
گیلاس
قلب یخی
مهستان
ساینا و سام

لینک دوستان
قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
رسپینای عزیزم
بشینای عزیزم
ساینای عزیزم
ناهید عزیزم

لوگو
width تصویر بیشتر از 150 پیکسل نباشد.
بشری....

خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید.
نام کاربری

جستجو در وبلاگ


تعداد بازدیدکنندگان:
7166

طراحی قالب:

POWERED BY
BlogSky.com