|
بارونه باروووونه... |

کاش .... منم زیر این بارون بودم تو همین خیابون تاریک و خلوت.... کاش می تونستم زیر این بارون تند ، راه برم و به همراهش تمام خاطرات بدمو از خودم دورکنم... کاش می تونستم عین این بارون، بعد از باریدن بشم یه بشری دیگه. یکی که همه بدیها رو از ذهنش بیرون کرده. یکی که مثل آسمون بعد از بارون، آفتابی شده...... خدایا به خدا همیشه شکرگذارتم بخاطر همین بشری که هستم. به خاطر اینکه خودمم، به خاطر اینکه می تونم شبیه تو باشم... به خاطر اینکه فراموشم نکردی و هر از گاهی با چیزای کوچیک و بزرگ ، قشنگ و شایدم نازیبا(تو دنیای مادی من) به من یه تلنگر می زنی که آهاااای اینجا رو نیگا! منم هستمااا ، منو که یادت نرفته.......... اگه تو رو نداشتم ، اگه شوخیای تو رو نداشتم، اگه محبتتو، توجهتو، خشمتو، دلداریتو، بزرگیتو، صبوریتو، تحملتو ،عشقتو نداشتم ، پس من چی داشتم ؟!؟!؟!!
(آرام باش، توکل کن، تفکر کن، سپس آستینها را بالا بزن، آنگاه دستان خدا را خواهی دید که زودتر دست به کار شده است.)
|
|
|
6:35 PM | بشری |
نظرات [2]
| نسخه قابل چاپ
|
| |
|
ندا جون مبارکت باشه :-* |
یه خبر خوش یه خبر خوش........... ندا امیرکبیر قبول شد.........Wowwwww
|
|
|
6:16 PM | بشری |
نظرات [2]
| نسخه قابل چاپ
|
| |
|
...! |
مجبورم فراموش کنم گذشته رو. با تمام وجودم می خوام از یاد ببرم هر اتفاقی که افتاده تو گذشته. نمی خوام کوچیک ترین خاطره ای از اون موقع به ذهنم بیاد . تمام تلاش خودمو کردم اما ... انکار نمی کنم که خیلی چیزا یاد گرفتم، همونطور که انکار نمی کنم انتخابم اشتباه بود. اما نمی خوام یه تجربه به همراه خاطره های تلخ زندگی منو انقدر تحت تاثیر قرار بدن. واسه همین سعی کردم به اون روزا فکر نکنم. در حقیقت من اصلا به گذشته فکر نکردم دیگه. چه خاطرات بد و چه خاطرات خوب. من سعی کردم از هرچیزی که منو به گذشته ببره دوری کنم. سعی کردم نه به گذشته فکر کنم و نه خاطره ای رو تو ذهنم نگه دارم حتی اگه مال گذشته نزدیک باشه مثل دیروز.. در حقیقت من سعی کردم حافظه بلند مدتمو به همراه کوتاه مدت اونایی که مربوط به گذشته ان پاک کنم.... چون فکر کردن به یه خاطره ای که هیچ ارتباطی با تجربه من نداشت هم منو می برد به اون خاطره ها و اشتباهاتم،..... پس سعی کردم فقط به حال و آینده فکر کنم و اگه امروز شد دیروز، دیگه هیچی ازش به یاد نداشته باشم و حالا....... . . . . دچار مشکل شدم .......... من حتی یه تاریخ کوچولو که همیشه تو ذهنم بود رو الان به یاد ندارم... من تقریبا نصف چیزایی که از گذشته همیشه تو ذهنم نگه می داشتم رو از دست دادم.... من خاطراتمو دارم از دست میدم....................... هیشکی نیست به داد من برسه ؟؟؟ از اینکه فقط خودم می تونم مشکلاتمو حل کنم خسته شدم..... از اینکه هیشکی مثل هم نیست و راه حل ها به درد همه نمی خوره خسته شدم.. از این همه آزمون و خطا خسته شدم.... می دونم که قشنگی زندگی به همینه که در اوج ناامیدی، همه می تونن امیدوار باشن، چون سرنوشت هیشکی مثل اون یکی نیست پس ممکنه واسه تو امیدی باشه اما دیگه خسته شدم از اینکه مدام تو تنهاییام بشینم و با خودم حرف بزنم.. .یعنی انقد تنها باشی و انقد کسی درکت نکنه که فقط خودت رو داری که باهات همدردی کنه، همراهت اشک بریزه، سرت فریاد بزنه، باهات قهر کنه، بهونه گیریاتو هرچند طولانی و تکراری تحمل کنه و بازم پیشت بمونه واسه حل مشکلم انقد تو تنهاییام خلوت کردم که از جمع گریزون شدم. انگار که هیشکی جز خودم نمی تونه باهام باشه. انگار که جز با خودم نمی تونم حرف بزنم..... اصلا من نمی دونم چی می خوام چون دیگه سعی نکردم هیچی رو نه از خدا بخوام نه از کسی دیگه بی خیال شدم نسبت به همه چی. دیگه دعا و قرآن به کل تعطیل شده. روزه هم تموم. اصلا من کل دینم رفته زیر سوال. من از مسلمون بودن یه خم و راست شدن 1 دقیقه ای رو دارم فقط و بقیش سکووووت نمی دونم شاید وارد یه مرحله جدیدی از زندگی شدم. مرحله بی هوازی !!!
|
|
|
12:00 PM | بشری |
نظرات [6]
| نسخه قابل چاپ
|
| |
|
... |
آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست
بخند
(برداشته شده از ناهید)
|
|
|
12:33 PM | بشری |
نظرات [4]
| نسخه قابل چاپ
|
| |
|
|
حدایا شکرت به خاطر همه چیزایی که بهم دادی تا را درک کنم داشتن احساسی که هرکسی لیاقت درکشو نداشت و به خاطر همه چیزایی که ازم گرفتی تا بازم درک کنم از دست دادن چیزی رو که بازم هرکسی لیاقت از دست دادنشو نداشت
ولی ....
. . . .
داشتم فکر می کردم که اگه من نخوام درک کنم چیزی رو باید کی رو ببینم ؟!
|
|
|
6:18 PM | بشری |
نظرات [2]
| نسخه قابل چاپ
|
| |
|
|
سلام واااای انقده دیروز حرص خوردمممممم که حد نداره. انقد که تا شب سردرد داشتم با قرص وردن هم بهتر نمی شدم. تازه عصبانی هم بودم و مامانمو هم ناراحتش کردم. حالا درسته بعدش عذرخواهی کردم ولی بالاخره ناراحتش که کردم هرچند حالا یادش نباشه  خوب بریم سر اصول مطالب 2 تا موضوع بود واسه عصبانیت من : 1) ما امروز قاعدتا باید تعطیل باشیم ولی رئیس گرامی دستور دادن بیام!!! آییی حالم گرفته شد... آییی حالم گرفته شد که همون لحظه که گفت باید بمونی اشکم داشت در میومد .. به زور جلوشونو گرفتم نمی شد هم بگم نمیام، آخه دو روز پشت سرهم بهم گفت بمون، من بهونه اوردم که نمی تونم. یه دفعه شو واقعا نمی تونستم به خدا. بعد اونم افتاد رو دنده لج که حتما احتمالا منو آدم کنه که از همکارام یاد نگیرم و زیر کار در رو باشم!!!!!! و روزای تعطیل و عصرا تا شب رو حتما بیام سر کار والا زیر کار در روام حتما!!!!!!  خلاصه اول خیلی ناراحت شدم و همون جا هم استارت سردردم شروع شد. ولی گفتم بذار فردا رو بیام ولی تا 11-12 بیشتر نمی مونم و می رم، اینجوری یه خورده حساسیتش کمتر می شه که دو دفعه بهش نه گفتم!!! بعد باز همین جوری دو دفه رد می کنیم، دو دفعه می رویم اضافه کار! تا آخر ببینیم چه خاکی تو سرمون کنیم. یه وقتایی شیطونه می گه برم بگم : آقا ما بعد از ظهرا مهمون داریم اصلا!! اصلا ما که صبحا نیستیم، عصراخواستگار داریم تا چشت درآد. حالا چطوری می تونه به نظر شما جواب این یکی رو بده ؟! فقط حیف که فعلا روم نمی شه اینو بگم مگه اینکه اون روی سگیمو بالا بیاره  الانم سر کارم اونم از 7 صبح!!!! بعدم اومدم 7-8 تا آهنگ دانلود کردم تا بازم چشش درآد. وقتی کاری نداری و الکی بکشوننت همینه دیگه، مگه نه؟  ولی الان خودش وصله من نمی تونم وصل بشم... اه قطعش کن دیگه می خوام چند تا چیز دیگه دانلود کنم.............. 
2) شیوا یه کارت اینترنت گرفته 333 ساعت 10000 تومن. فروشندش گفته شهریور همه کارتا گرون می شه و این خوبه و... خلاصه اونم خر می شه و می خره(شاید اگه منم بودم می شدما!!) حالا این کارته چجوریه؟!!! از افتضاح هم زده اونورتر!!! ما قبلا خریده بودیم این کارتو . یعنی حدودا 1-2 سال پیش . اون موقع خیلی هم خوب بود ولی حالا...!! اصلا انگار کن یه کارت خریدی که فقط پول تلفنت بره! هیچی واست نمیاره!! یعنی اینجوری بگم که yahoo Messeneger من 10 دقیقه صبر کردم ، تازه بازشم نکرد!! چند روز هم امتحان کردم که شاید مشکل مثلا همون روز باشه دیدیم نه بابا، اوضاع خیت تر از اونیه که فکرشو بکنی. تازه حالا 10000 تومن بدی که هیچی هم واست کار نکنه! آدم حرصش می گیره. مامانو فرستادیم که پسش بده.آخه من از فروشندش بدم میاد. اون آقا هم گفته شما به پشتیبانیش زنگ بزنین اگه مشکلشو رفع نکردن، من خورم برمی دارم. منم رفتم زنگ زدم یه خانومه گوشی برداشت. حالا فکر می کرد من هیچی حالیم نیست. می گه همه زنگ می زنن این کاراتا خیلی هم خوبه وهمه بازم می خوان. گفتم خانوم اینجا واسه من هیچی باز نمی کنه! 2 تا چیزم بلد بود خانومه: کامپیوترتون فایروال داره یا نه؟ آنتی ویروس چی ؟ گفتم نه خانوم فایروال نداره. می گه پس واسه آنتی ویروستونه!  من: ببخشید خانوم من دفعه اولم نیست که دارم از کارت اینترنت استفاده می کنم، قبل از این کارت شما با یه کارت دیگه وصل می شدم، آنتی ویروسم داشتم هیچ مشکلی هم نداشته +: ما با کارتای دیگه کاری نداریمة ما می خوایم مشکل شما رو حل کنیم!!!!!  =: منم با کارتای دیگه کار ندارم.شما می گی به آنتی ویروس ربط داتره، من می گم نه +: بالاخرع آنتی ویروس سرعتو میاره پایین، شما غیرفعالش کنین =: خانوم محترم، آنتی ویروس فقط واسه اینترنته که ویروسی نشه دستگاه.من بخوام غیرفعالش کنم که به اینترنت بتونم وصل بشم! این دیگه خیلی غیر حرفه ایه!!! +: نه حالا شما با یه دقیقه وصل شدن ویروسی نمی شین نگران نباشین!! =: (تو دلم : زهر ماااار! د آخه دهاتی تو که هیچی کامپیوتر حالیت نیستو من خودم مهندس کامپیوترم می فهمم چی دارم می گم!) +: شما چه صفحه ای رو مثلا دیر واستون باز می کنه؟ =: هر صفحه ای ! حتی خود yahoo تق تق تق (دارن با کیبورد کار می کنن احتمالا!) +: نه ببین الان واسه من خیلی هم خوب اورد!! =: خندم گرفت!! خانوم شما الان کنار سرورین!! معلومه همون لحظه واستون باز می کنه!!!!!! +: شما خونتون کجاست؟ =: .... (مرکز شهر) (خودشون یه حای پرته سرویس دهیشون) +: فکر می کنه و می گه : نه ما جاهای پرت تر از شما هم داشتیم که جواب می داده!!!! (از کی تا حالا مرکز شهر شده پرت !!!) =: پس بالاخره به جایی که ما هستیم نتونسته سرویس بده.و من می خوام پس بدم +: فکر نمی کنم پس بردارن ولی اگه برداشتن شما می تونین پس بدین!!! ولی باز فکر می کنه و می گه: : می دونین که شهریور همه کارتا گرون می شه و این کار 10 تومنی می شه 75 تومن! و دیگه هر کسی نمی تونه این کارتو بخره!!!!!!!!!!!!(به کلمه هر کسی توجه کنید لطفا!!!!) =: خانوم محترم 10 تومن یا 75 تومن. مهم اینه که بتونه سرویس دهی بکنه نه اینکه من 75 تومن یا 10 تومن بدم و انداره 100 تومن هم واسم کار نکنه حالا هر چی که می خواد ارزون باشه (جوابو داشتین؟! ) +: (خفه شد) خداحافظ!
باز فرستادیم مامانو که پس بدن باز فروشنده به رییس همون شرکت زنگ زده و ایشون گفتن 11 شب شرکتن (همون خونشون فکر کنم!). باز زنگ بزنیم اگه حل نشد پس برمی دارن! باز زنگ زدم. ... خلاصه قرار شد من وصل اینترنت بشم و با تلفن چک کنن ایشون و به این نتیجه برسن احتمالا که دستگاه ما مشکل داره. من با لبتاب وصل شدم. آخه دستگاه خودم بالا بود حسش نبود تا بالا برم! اولش گفتم نکنه حالا خوب بشه من ضایع بشم! خلاصه یه صفحه yahoo رو نزدیک 1 دقیقه طول کشید باز کنه! گفتن cnn که حجیم ترین سایته رو باز کنم و ببینم چقدر طول می کشه. 6 دقیقه طول کشید تا چند تا از چیزاشو بیاره و تا 19 دقیقه که من وصل بودم هنوز کامل نشده بود صفحه! گفتش download.com رو بیاد. اونم 4 دقیقه طول کشید. گفت یه چیزی دانلود کن. ما رفتیم mozilla firefox دانلود کنیم، دیدیم فیلتر شده!!! گفتم این فیلتر نبوده من خودم جدیدیا با یه کارت دیگه گرفتمش از اینترنت! ایشون : جهت اطلاع شما روزی 5000 ساتبت بسته می شن!! د آخه عوضی هر سایتی که نه! +: ما یه back کردیم 7-8 min طول کشید تا برگرده! می گه این واسه Explorer خودتونه! ورژنش پایینه! =: من الان دارم از mozilla firefoz 2 استفاده می کنتم .جدید تیرن ورژن که سرعتشم از Explorer بیشتره همیشه mozilaa +: بله حق با شماس. پس از دستگاهتونه حتما1!! (خدا رو شکر 100% باید ایراد از ما باشه نه اونا!) =: این یه دستگاه دیگست که باهاش وصل شدم. با قبلیه فرق داره !... . . به هر دری زد نتونست ایراد از دستگاه بگیره. خودشم دید که 2.5 مگ receive داشت و 360 کیلو Send!!! اونم تو 19 دقیقه!!!!!!!!!!!!!!!! . . . . 12 دقیقه زر زد. آخرشم می گه واسه آنتی ویروستونه!!! د آخه آقای محترم من قبلا از چیزای دیگه استفاده کردم هیچ کدوم مشکل آنتی ویروس نداره! در ضمن آنتی ویروسم هم قفل شکسته و اینا نیستو رفتم اصلشو خریدم! می گه : آنتی ویروس سرعت اینترنتو میاره پایین!!!!!!!!!!!!!!!!!! دیگه مونا گوشی رو گرف (توضیح : مونا خودش تو یکی از معروفترین Isp های شهر کار می کنه که دختر نمی گیرن به هیچ عنوان ولی به خاطر کار عالیش نتونستن از اون بگذرن ): آقای محترم، آنتی ویروس تو سرعت کامپیوتر اثر داره ولی تو سرعت اینترنت اصلا تاثیری نداره +: من می دونم یا شما! = : من خودم اینجور جاها کار کردم و اطلاع دارم. حتی کارت اینترنت هم داشتیم . +: کجا کار می کنین شما ؟ =:... . . . می خواد ثابت کنه دختر نمی گیرن اونجا!! وهمش اصرار که کجا کار می کنی! به جای اینکه مشکلو حل کنه! دیگه مونا گفت : این موضوع خصوصیه و به شما ارتباطی نداره! آقاهه مثل اینکه بهشون برخورده ،! چون نتونستن که جواب سرعت پایین اینترنتشونو بدن ! با چشم خودشونم که دیدن مشکل از خودشونه! نمی خواستنم که قبول کنن! مونا هم که جوابشو نداده بود! دیگه جوش آورده که من می دونم یا شما! 10 تومن واسه من چیزی نیست اصلا! ولی من واقعا متاسفم واسه این مردم! 10 تومنتونو بگیرین برین خرج ادبتون بکنین!!!! (توجه توجه : شکل حرف زدن ما رو باز بخونین ببینین ما کجا احتمالا بی ادبانه حرف زدیم؟! که تمام این 12 دقیقه که با ایشون حرف زدیم صدامون بالا نبردیم جز آخرش که گفتن برین خرج ادبتون کنین! که مونا هم بهش گفت : شما به جای نظر دادن تو این زمینه ها برین سرویس دهی تونو درست کنین . بعدم قطع کرد!) ایشونم 2ثانیه بعد 2 تا زنگ زدن به خونمون که احتمالا بگن ما تلفنتونو داریم!!!!!  حالا تو این زمونه که هزکسی شماره انداز داره، این اداها داره که مثلا ما رو بترسونه! انگار ما بابا مامان نداریم!!! خوبه خودشون بد سرویس دهی می کنن. طلبکارتم هستن!!! همه جا یه ذره کالاشون مشکل داشته باشه، حتی اگه مشکلم نذداشته باش ولی مشتری نخوادش پس می ده، اینا هم اینطوری ...! بی خود نمی گن : اینجا ایران است!!!! خلاصه شبم یه حرص اساسی کردیم ولی دیگه این دفعه این کارته رو بدون هیچ احتمال منفی ای پس می دیم وهمه جا هم توصیه می کنم که هیچ کس کارت "پارس ..." رو نخره. تا چشش دراد. آدم عوضی بی ادب.!!!
P.S : پسش دادیم همون شب به فروشنده اش زنگ زده .! پیش نشسته که پس نیفته! خالا هم ظهری زنگ زده خونمون پرروة که این آدرس ماستة شما بیاین به ما آموزش بدین!!! حالا لطفا شما بگین ما چی گفتیم که انقد به ایشون برخورده و مدام به خودشون اجازه می دن مزاحم بشن و زنگ خونمون بزنن. کافیه یه دفعه دیگه زنگ بزنه، می ریم جوابشونو می دیم . حتی با پلیس!!  بی ظرفیت عوضی انتقاد نمی تونن بپذیرن! ما فقط کارتو رفتیم پس بدیم که این همه ادا ازخودشون دراوردن
|
|
|
09:49 AM | بشری |
نظرات [2]
| نسخه قابل چاپ
|
| |
|
؟! |
شهرزاد: پایین تنه صورت شیوا و سعید خیلی شبیه به همه!
|
|
|
07:51 AM | بشری |
نظرات [3]
| نسخه قابل چاپ
|
| |
|
تأخیرات |
سلام فکر کنم یه خورده دیر کردم! به دو دلیل : اولا که تو دو سه روز تعطیل که خونه بودم همون شب که تعطیلام شروع می شد کارت اینترنتم تموم شد و منم دیگه نرفتم بخرم دوما که سرم خیلی شلوغ بود(چیز جدیدیه این موضوع پرکاری فکر کنم ) First Subject: موضوع مهمونی که قرار بود بیام بگم. قرار بود 6:30 اونجا باشیم. با زهرا قرار گذاشتم که بیاد سر کوچمون با هم بریم . بعد ناهید زنگ زد که اونم میاد باهامون. قرار شد 6:20 دقیقه بریم دنبالش. مریم هم خونه اونا بود. زهرا که ساعت 6 زنگ زد که رسیده!! ! منم که تازه ساعت 6 خونه خیاطم قرار داشتم. رفتیم دنبال زهرا و با هم رفتیم خونه خیاطم. لباسمو پرو آخر کردم . خیلی خوشگل شده بود . بعدم رفتیم عابر بانک و سر ساعت 6:25 رسیدیم دم خونه ناهید اینا. ولی وقتی رسیدم کلی عذر خواهی کرد که هنوز!!! آماده نشدن ! (کاش زودتر زنگ می زد و می گفت. آخه ما باید می رفتیم آزمایشگاه نتیجه آزمایش پسر خالم رو بگیریم و آزمایشگاه هم تا 7 بیشتر باز نبود . ما هم کلی صبر کرده بودیم که ساعت 6:25 بشه تا بریم دنبال اونا. .. دیگه با چه سرعتی رفتیم تا لحظه آخر رسیدیم آزمایشگاه آزمایش رو گرفتیم. که متاسفانه نتیجش هم خوب نبود اصلا... ) بعد رفتیم خونه فاطمه(مامان محمد پارسا که صداش می کنن پارسا ). خونه رو پیدا نکردیم ولی نعیمه رو پیدا کردیم ، بعدم با هم رفتیم خونه فاطمه اینا رو کشفیدیم. عاطفه زودتر از ما اونجا رسیده بود. عین توپ شده بود . خیلی باحال بود. دکوراسیون خونشون هم خیلی خوشگل بود. کلی تابلو به دبوار بود که اکثرشو خود فاطمه کار کرده بود. اتاق نی نیش هم خیلی باحال بود.پر از عروسک... کلی حال کردم. یه جالباسی داشت که 7 تا میمون بانمک بهش آویزون بود به در و دیوار وسقف و کمد و... عروسک آویزون بود. یه نیم ساعت بعد ناهید و مریم هم رسیدن..شهرزاد مادر شوهرش اومده بود خونشون. بقیه هم که نتونستن بیان! من و زهرا بودیم که اونجا مجرد بودیم! نعیمه که بچه اش 4 سالش بود! فاطمه تازه نی نی دار شده بود. عاطفه هم که در حال بارداری بود. مریم و ناهید هم که هنوز هیچی. این وسط من و زهرا راحت نبودیم اصلا. آخه اونا کلی حرف می زدن که من اصلا راحت نبودم. یعنی اصلا جمعشون نمی خورد به ما. خوش به حال ندا که نیومد. احتملا عقلش بیشتر یود تا 9:30 موندیم .(اگه سرو صدا و خنده های نعیمه نبود که همون اول پا می شدم می رفتم) بعدم یه تاکسی گرفتیم من و زهرا که بریم خونه. اما بقیه موندن آخه بعدش شوهراشون میومدن که شام و اونجا باشن.  کلی تو ماشین با زهرا حرف زدیم.آقاهه هم یه آهنگ گذاشته بود و با سرغت خیلی خیلی زیاد رانندگی می کرد. کاش به جای اونجا رفتن با ندا و زهرا می رفتیم یه کافی شاپ و پیاده روی . بیشتر خوش می گذشت اگه با دوستای خودم می رفتم بیرون.  به هر حال،خیلی هم بد نبود. دیدن بچه های دانشگاه. حرفاشون و یادآوری اون روزا. راستی هم عروس مریم یه دختر چینی ه. کلی از بحث در مورد همین مضوع بود که نعیمه همش مسخره بازی درمیورد. همون کباب بعدم من رفتم خونه مامان بزرگم. خاله و شوهر خاله و داماد و بچه هاش رسیده بودن. نازیلا هم بود(نوه خالم که 2 سالشه). اصفهانی حرف می زد.... انقدهه باحال بود.... شعراشم که می خوند با لهجه می خوند. 
فرداش(پنج شنبه): رفتم سرکار.خالم اینا نهار مهمون ما بودن.منم باید حتما می رفتم که کمک کنم. تا 12 سر کار بودم که همکارم حال خانومش بد شد، مرخصی گرفت و رفت خونه! منم که می خواستم 12:30 مرخصی بگیرم مونده بودم جی کار کنم! آخه یه همکارم هم که 3 هفته است رفته مرصی. اون یکی هم که ماموریت بود! فقط من تو اتاق مونده بودم ! دیکه ساعت 1 به رییسم زنگیدم که یه مشکلی پیش اومده باید برم خونه. نمی دونم چرا یهو ذهنش رفت سراغ اخبار بد !! کلی هول کرد که چیزی که نشده؟ اکه کاری از دست من برمیاد بهم بگو! بهم خبر بدیا و.... منم که دیشبش انقدهه گریه کرده بودم که چشام از صبح باز نمی شد، خیلی باد کرده بود. کافی بود یه ذره باد بخوره بهش تا اشکاش بیرون بیاد. دیگه فکر کرد کسی مرده!! زود برگه مرخصیم امضا کرد و داد بهم منم بدو رفتم خونه مهمونی خاله و دایی و مامان بزرگم اینا با خانواده مهمون بودن. از صبح موندن تا 7-8 شب ! خیلی خوش گذشت. بعد از نهار هم مامانم کلی وسیله آزمایش داشت همشو رو کرده بود و معرکه گرفته بود باهاش .. خیلی خنده دار بود. آیدا هم که اونجا نازیلا رو گیراورده بود وهمش اذیتش می کرد!! تازه آیدا علاوه بر سن، قدشم خیلی کوتاهتر از نازیلاس! جالب بد واسم که انقد رو نازیلا حساس بود که کسی بهش محبت نکنه یا بغلش نکنه!! آخه کسی اینجور چیزی رو بهش یاد نداده بود که! مثلا نازیلا عادت داشت تو خونه هم کفش پاش باشه. کفش آیدا رو پوشیده بود، آیدا همین که وارد هال شد، دوون دوون اومد طرف نازیلا و داد می زد ::کششششششششی!!!! نمی دونم چطور فهمید! آخه اون که تازه اومده بود تو هال . این همه هم که ادم اونجا بودن! چطور با اولین نگاه تشخیص داد؟! آخرم کشی شو ازش گرفت و ... 
فرداش (جمعه): عروسی از صبح دیگه آماده شدن شروع شد. بقیه مهمونا هم از اصفهان اومدن و همه نهار رفتن خونه مامان بزرگ داماد. ساعت 3 وقت آرایشگاه داشتیم. من و شیوا و سمیه(دختر خالم) رفتیم آرایشگاه. من دفعه اولم بود که می رفتم آرایشگاه. آخه همیشه از کار آرایشگاه ها راضی نبودم و همیشه خودم خودمو درست می کردم. اما این دفعه پاشدم رفتم ببینم چطوریه. خیلی هم بوق نباشیم.آخرش که چی .باید دستم بیاد واسه روز موعود 
از حق نگذریم خیلی خوشگل درستم کرد...خیلی خیلی.... انقد که نشسته بودم جلوی آیینه و چشم از خودم برنمی داشتم. خیلی هم خوب گرفت. بعدا مریم ومونا هم اومدن .آخرم ریحانه اومد! آرایشگره دست تنها بود ولی کارش خیلی خوب بود. تنهایی همه کار می کرد.بدون نیاز به دستیار 7:30 رفتیم خونه و تازه کار من شروع شد! بند انداختن مامان و آرایش کردن مامان و خالم! بعدم به سرعت رفتیم تالار. آخه این تالار 2 تا عروس داشت یعنی یه خواهر برادر عروسی شون باهم بود. داماد که فامیل ما بود.2 سال عقد بود و هم سن منم هست. تو یه دانشگاه هم بودیم. برادر عروس هم با دوست خواهرش ازدواج می کرد. اسم هر دو تا عروس نجمه بود. کارت عروسیشونم یدونه بود! تازه هر دو تا عروس داماد هم با یه ماشین اومدن. یه سمند شکلاتی. کت شلوار هردو تا داماد هم عین هم !!! هم رنگ هم مدل هم کراوات.هم کفش ، حتی مدل ریش وسبیلشون!!!!!! ولی عروسا فرق داشت همه چی شون. هر دو رو هم برده بودن آرایشگاه فری. فری خیلی معرو.فه. خوش سلیقه هم هست. فقط ایرادش اینه که خیلی سنگین آرایش می کنه یعنی سن عروس بالا می بره. همه عروساش 27-28 ساله به نظر می رسن.حتی این عروس که 20 سالش بود فقط!  . . . این وسطا ما به خودمون زحمت دادیم و پاشدیم یه خورده هنر از خودمون درکنیم ، آهنگه که به نصفه رسید نفس ما بند اومد ! از بس که بدنم ورزشکاریه (این از نتایج پشت میز نشینیه ) و به این نتیجه رسیدیم که این نشد وضعش! اینجوری قرار باشه باشیم خیلی ضایعس. واسه همین از اون شب هر شب یه 10 دقیقه ای ورزش غیرمجاز می کنیم تا کم کم بدنم بیاد رو فرم   بعد از عروسی هم رفتیم عروس کشونی. من دفعه اولم بود می رفتم جهاز عروس ببینم. خیلی باحال بود. فقط بدیش این بود که عروس داماد تو خونه نشسته بودن و منم با لباس آبی زنگاری بین اون همه مانتو مشکی اینور اونور می رفتم و دید می زدم. دیگه همه که رفتن اتاق خواب.من دیگه کم اوردم! پاشدم رفتم! آخه دیگه خیلی ضایع بود. من و حسین تو بچگی هامون همش با هم بازی می کردیم. تا یادم میاد من و اون آتاری و ترتلس و... بازی می کردیم. دیگه آبروریزی بود انفد با لباس تابلو اینور اونور رفتن، تاره اونم تو اتاق خواب رفتن!  بعد از پاانداز دادن ودیدن جهاز این عروس ، نوبت به اون عروس رسید و با ماشین اون دو تا رو بردن دم خونه و مراسم با ز شروع شد. البته خونه ها نزدیک هم بودن. یعنی اینطوری که : خونه مامان حسین و مامان عروس(مادر زن حسین) 2-3 تا خونه فرق داره. مامان عروس خودش داره همون شب پسرشو هم داماد می کنه دیگه،عروس و پسرش می رن طبقه بالای خونه مامان عروس(مادر زن حسین). حسین هم یه خونه خریده دقیقا روبروی خونه مادر زنش. یعنی عروس کشونیشون پیاده هم می شد انجام داد! دقیقا 30 قدم بود!  خیلی عروسی بامزه ای بود. جالبیش این بود که هر 3 تا خانواده کلی پولدار بودن ولی عروسی هاشون باهم گرفتن حتی کارت عروسیشونو. فرداشبم که پاتختی بود.من دیگه نرفتم مامان می گفت، هر دو تا عروس یه جور لباس پوشیده بوده. دو تا میزم گذاشته بودن که رو هر میز اسم هر عروس با فامیلش گذاشته بودن که هدیه ها رو بذارن رو اونا. آخه عروسا اسماشونم که یکی بود! شبم که نخجوانی(دوست دبیرستانم) اومد دم خونمون که هری پاتر جدید رو بگیره واسه خواهرش. یه2 ساعتی رو با هم نشستیم دم در و همش حرف زدیییییم. انقددر خوب بودد که نگو.کلی دلم وا شد
اووووم دیگه دیگه دیگه خداییش خسته شدم بسه دیگه بای
P.s: شب عروسی، موقع شام ، زن داییم گفت دختر عموتونم که دیروز صبح صداق طی کنیشون بوده!؟!(ما هم که خدا رو شکر از بامعرفتی از همه چی خبر داشتیم و اصلندشم جلوی زنداییم ضایع نشدیم که اون می دونست و ما نمی دونستیم که ) بعد ازش پرسیدیم حالا داماد کیه؟ گفتش : نمی دونم والا، ووولی فکر کنم یه پسره هس!!! 
|
|
|
10:18 AM | بشری |
نظرات [5]
| نسخه قابل چاپ
|
| |
|
ده روزه عمر این همه افسانه ندارد........ |
در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد کس جای در این خانه ویرانه ندارد دل را به کف هر که نهم باز پسارد کس تاب نگهداری دیوانه ندارد در بزم حهان جز دل حسرت کش ما نیست آن شمع که می سوزد و پروانه ندارد . . . . .
ده روزه عمر این همه افسانه ندارد . . . . .
|
|
|
09:09 AM | بشری |
نظرات [1]
| نسخه قابل چاپ
|
| |
|
ابرو! |
 سلام این چند روزه یه خورده فقط یه خورده سرم شلوغ بود! اصلا فکر نکنین که من هر روز عصر تا شب تو اداره بودما!!! فکر نکنین که انقدر شبا که می اومدم خونه خسته بودم که از خستگی خواب نمی رفتم! اصلا فکر نکنین که با این فشار سنگین کاری یهویی همه ناراحتیام هم یادم امده..........  بدجوری احساس نیاز پیدا کردم به اینکه با بچه ها باشم، با بچه های دانشگاه یا مدرسه . یکی که برم باهاشون بگم و بخندم فقط. و یهویی همه چی جور شد. نعیمه بهم زنگ زد و گفت می خوان برن دیدنی یکی از بچه ها که نی نی به دنیا اورده . قرار بود دیروز باشه و دقیقا همون دیروز رییسم گفت باید بمونی. اشکم داشت در میومد که ندا بهم گفت افتاده فرداش. بازم نعیمه بهم زنگ زد و اصرار کرد که باید بیای حتما. زهرا هم میومد. و تا الان که تو اداره هستم هنوز دستوری بر موندن صادر نشده اگه هم بگه نمی مونم . من خسته شدم خوب دیروز ساعت 7 که سر کار بودم 6 عصر رسیدم خونه. آیدا اونجا بود و داشت از سروکله همه بالا می رفت تا بیدارشون کنه. منو که دیده باز یادش اومده ضبط صوت دیده! منم واسش یه موزیک گذاشتم و ...! دیگه نمی دونست چی کار کنه فقط! یه حرکتایی یاد گرفته بود که کشف شد از عموش یاد گرفته. آخه چند وقتیه همش مهمونی و بزن و بکوب دارن. دیگه هر چی از ما یاد نگرفته بوده از اون طرفیا یاد گرفته!  خوب که خودشو بقیه رو خسته کرد و به ستوه اورد پاشدن رفتن! منم از خستگی کار ولو شده بودم و مونده بودم چه جوری پاشم که یا برم حموم یا برم بخوابم! ولی مگه می شد. دیگه با اجبار مامانم پاشدم رفتم خونه خیاطم. لباسمو خیلی خوشگل دراورده بودو هنوز پرو بود ولی تا جمعه آماده می شه. بعدم دیگه انگشتمو زدم تو چش شیطونو و رفتم حموم... الان به نظرتون خیلی فرق نکردم؟ امشبم که خالم اینا میان واسه عروسی جمعه. منم که می رم مهمونییییییی... آخ جووووووون فردا یا پس فردا حتما میام از مهمونی می گم. حس نوشتنم فعلا نمیاد! راستی یکی رفته گفته من ابروهامو برداشتم واسه همین خوب نیستم!  حالا اولا: به تو چه ؟ ثانیا: حالا کسی که برداشته به این معناست که دختر بدیه ؟ ثالثا: اونی که برنداشته و چادریه یعنی خیلی خوبه؟ رابعا: چه ارتباطی بین بدبودن و آرایش و ابیروبرداشتن و مانتویی بودنه ؟ خامسا : چه ارتباطی بین خوب بودن و چادری بودن وابرو برنداشتن بودنه؟ سادسا: باز به تو چه؟! سابعا؟!(همین بود دیگه ؟ ) : چشتو باز کن بچه! دیگه تو این دوره و زمونه نوبره والا تشخیص ندادن این چیزا اونم واسه پسرا !!! EIGHTH؟!( ) : من ابرومو برداشتم آخه عوضی ؟!!!! چشتو باز کن! به من چه که خدادادی تمیز شده به نظر می رسه!!!  ولی بازم انقد تابلو هست تفاوت ابروی برداشته شده با برنداشته شده که هر بچه ای هم می فهمه! از کسی که ابروبرداشتنو مترادف با بد بودن یه دختر می دونه انتظاری نمی ره، می ره؟  نظر شما چیه ؟ شما هم اگه کسی رو ببینین که ابروشو برنداشته باشه با دید بد نه، با دید شک برانگیز بهش نگاه می کنین؟
می گما من هنوز بین دو راهی موندم که کارمو ادامه بدم یا نه . همکارم می گه ولش نکن. کار واسه خانوما خیلی خوبه. اما خودم می خوام یه مدتو استراحت کنم. برم سفر، گردش ، خواب،خوشی ، آشپزی، ورزش، مهمونی ..... بدون نگرانی از مرخصی گرفتن یا رییسی که کل برناممو ممکنه بهم بزنه یا 5-6 تا کار بزرگو یهو بریزه سرم و تا آخر وقتم ازم بخواد! که نهایتش بشه تا آخر وقت فقط یکیشو آماده کرد! بعد از یه مدت باز می خوام کار کنم. آخه مزایاش کم نیست. همینطور که معایبش کم نیست. فعلا تصمیم دارم 2-3 ماه دیگه بمونم. بعد ولش کنم. بعد از یه مدتم برم که خستگیم در رفت برم دنبال کار.یه کاری که با پیشرفت همراه باشهو همزمان با علم جدید نه اینکه با نرمافزارها زبان هایی که مال 100 سال پیشه کارکنم!
|
|
|
11:54 AM | بشری |
نظرات [2]
| نسخه قابل چاپ
|
| |